____[The Forbidden Crossing]____
تـقـاطـع مـمـنـوعـه ⁴⁹
انگشتمو تهدید وار سمتش گرفتم و جدی گفتم:
-اینطوری حرف نزن
+چطوری؟
-همین دیگه
این خنده هات
+مگه چجورین؟
-اهههه ولش کنن
با حرفم زد زیر خنده
که همون لحظه یه دختر با ناز و عشوه سمت کوک اومد
*سلام کوکی جونم
من با این لحن چندشش حالم بهم بخورد و کاملا قیافم رفت توی هم
بی اختیار زیر لب گفتم:
-کوکی و زهر مارر
*عزیزم چیزی گفتی؟
-نه عزیزم
اما کوک که بهم نزدیکتر بود کاملا معلوم بود که فهمیده بود چی گفتم و یه نیشخند هم زد
*شما باید خواهرش باشین درسته؟
-بله خواهر ناتنی
ناتنی رو با یه لحن خاص گفتم
خودمم نمیدونم چرا
ولی دختره خیلی رو اعصاب بود
*خب کوکی بریم برقصیم؟
منم خودمو کاملا بی توجه بهشون نشون دادم و یه جای دیگه رو نگاه میکردم اما حرصم گرفته بود
که کوک جواب داد:
+نه رزرو رقص با یکی دیگه دارم
*آخه کییی؟(عشوه خرکی)
کوک نگاهی به من انداخت و گفت:
+بریم؟
-کجا؟
که بدون اینکه جوابمو بده سریع دستمو کشید و سمت قسمت رقص برد
-بچه غلطی میک...
که دستشو دور کمرم حلقه کرد و دست منم رو هم روی شونش گذاشت
و دست دیگم رو توی دستش گرفت
و شروع به رقص کرد
-این دختره کی بود؟
+ببین کی حسودیش شده
دستپاچه شدم و سریع گفتم:
-کی حسادت کنه؟
منه؟
پوفف
قوه تخیل قویای داری
+نه فقط واقع بینم
-به خدا همینجا میزنمتاا
+باشه سلیطه خانم
-ایشش
همینطور داشتیم میرقصیدیم
من اصلا نگاه به چشماش نمیکردم
چون نمیخواستم بیشتر از این غرقشون بشم...
که صدای خمارش منو به خودم آورد
+وقتی کنار منی فقط به من نگاه کن
با حرفش قلبم به تپش افتاد
دست خودم نبود
نگاهمو توی چشماش دوختم و اون هم همینکارو کرد
گفت:
+تا حالا اینقدر دقت نکرده بودم که چقدر چشمات قشنگن
و دوباره همون تپش لعنتی قلبم
.....
#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
انگشتمو تهدید وار سمتش گرفتم و جدی گفتم:
-اینطوری حرف نزن
+چطوری؟
-همین دیگه
این خنده هات
+مگه چجورین؟
-اهههه ولش کنن
با حرفم زد زیر خنده
که همون لحظه یه دختر با ناز و عشوه سمت کوک اومد
*سلام کوکی جونم
من با این لحن چندشش حالم بهم بخورد و کاملا قیافم رفت توی هم
بی اختیار زیر لب گفتم:
-کوکی و زهر مارر
*عزیزم چیزی گفتی؟
-نه عزیزم
اما کوک که بهم نزدیکتر بود کاملا معلوم بود که فهمیده بود چی گفتم و یه نیشخند هم زد
*شما باید خواهرش باشین درسته؟
-بله خواهر ناتنی
ناتنی رو با یه لحن خاص گفتم
خودمم نمیدونم چرا
ولی دختره خیلی رو اعصاب بود
*خب کوکی بریم برقصیم؟
منم خودمو کاملا بی توجه بهشون نشون دادم و یه جای دیگه رو نگاه میکردم اما حرصم گرفته بود
که کوک جواب داد:
+نه رزرو رقص با یکی دیگه دارم
*آخه کییی؟(عشوه خرکی)
کوک نگاهی به من انداخت و گفت:
+بریم؟
-کجا؟
که بدون اینکه جوابمو بده سریع دستمو کشید و سمت قسمت رقص برد
-بچه غلطی میک...
که دستشو دور کمرم حلقه کرد و دست منم رو هم روی شونش گذاشت
و دست دیگم رو توی دستش گرفت
و شروع به رقص کرد
-این دختره کی بود؟
+ببین کی حسودیش شده
دستپاچه شدم و سریع گفتم:
-کی حسادت کنه؟
منه؟
پوفف
قوه تخیل قویای داری
+نه فقط واقع بینم
-به خدا همینجا میزنمتاا
+باشه سلیطه خانم
-ایشش
همینطور داشتیم میرقصیدیم
من اصلا نگاه به چشماش نمیکردم
چون نمیخواستم بیشتر از این غرقشون بشم...
که صدای خمارش منو به خودم آورد
+وقتی کنار منی فقط به من نگاه کن
با حرفش قلبم به تپش افتاد
دست خودم نبود
نگاهمو توی چشماش دوختم و اون هم همینکارو کرد
گفت:
+تا حالا اینقدر دقت نکرده بودم که چقدر چشمات قشنگن
و دوباره همون تپش لعنتی قلبم
.....
#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
- ۱۲.۳k
- ۰۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط